ای رنجدیده‌گان، متّحد شوید! ایجاد شور و شوق، شرط اساسی ِ در اختیارگرفتن ِ مرید راستین است. این‌که در شرایط خاصی مریدان راستین ناگهان به جنبش توده‌وار خاصی می‌پیوندند، اغلب ربطی به آن‌چه آن جنبش می‌خواهد ندارد. یعنی این جنبش‌ها، معمولا افراد خود را از میان آدم‌های یک‌سانی برمی‌گزینند، هر چند خود به طیف‌های مختلف و حتّی متضاد فکری تعلق داشته‌باشند: به قول نویسنده‌ی کتاب، "در آلمان پیش از هیتلر، احتمال پیوستن هر جوان بی‌قرار به کمونیست‌ها همان‌قدر بود که احتمال پیوستن‌اش به نازی‌ها. و در قلمرو پرجمعیت روسیه‌ی تزاری، جمعیت جوشان یهودیان هم آماده‌ی انقلاب و هم مستعد پذیرش و پیوستن به جنبش صهیونیزم بود." و جالب این‌که تغییر جبهه‌ی مرید راستین از این جنبش به آن جنبش توده‌وار رقیب، گاه به آسانی صورت می‌گیرد: یعنی مرید راستین ِ بریده از یک جنبش، ناگهان به قطب مخالف توده‌واردیگر می‌پیوندد و کاسه‌ی داغ‌تر از آش می‌شود، چرا که مکانیسم‌های تلقین و تحمیق، در همه‌ی جنبش‌های توده‌وار به تقریب یکسان‌اند و آدم‌های یکسانی را طلب می‌کنند. اریک هوفر معتقد است که "داس و چکش" کمونیستی و "صلیب شکسته‌"ی نازی و "نشان صلیب" مسیحیت در یک رده قرار می‌گیرند، مراسم سان و رژه‌ی آن‌ها به هم شبیه است و همه‌ی آنان، مقوله‌هایی مانند ایمان، قدیس، شهید و مرقدهای مقدس دارند! آن‌چه به یک مرید راستین احساس قدرت و توانایی کشتن و کشته‌شدن می‌دهد، باور کورکورانه به آینده است. جنبشی که نتواند به پیروان‌اش باور و امید به آینده بدهد تنها می‌تواند در خدمت حفظ وضع موجود باشد! امید، حتی اگر توخالی و اغراق‌آمیز باشد و حتی اگر فاقد هر گونه پشتوانه‌ی توان عملی باشد، اگر هم‌خوان با روحیات و خواست‌های مرید راستین طرح شده‌باشد، می‌تواند هم‌چنان موثر و پیش‌برنده باشد زیرا به قول اریک هوفر: "شخص امیدوار می‌تواند از مضحک‌ترین و احمقانه‌ترین منابع قدرت – شعار، سخن‌پراکنی، نشانه و علامت – نیرو بگیرد" و البته هیچ باوری موثر نیست مگر آن‌که مدعی دراختیارداشتن کلید دروازه‌ی ورود به آینده و آرمانشهر مذهبی‌شده‌ی مقدس باشد. برای به‌جنبش واداشتن یک توده‌ی ناراضی، تنها هدایت نارضایتی‌ها و شرح و تفصیل عقلانی تغییرات مورد نظر کافی نیست، بلکه باید شعله‌ی امید (حتی توخالی) برافروخته و دامن زده‌شود. "اهمیتی ندارد که این امید به یک قلمرو بهشتی در آسمان‌ها، بهشت زمینی، تاراج ثروت‌های ناگفته، دستاوردی فوق‌العاده یا سلطه بر جهان معطوف باشد".تجربه، مانع دست‌وپاگیری است برای جنبش‌های توده‌وار. اصلن جنبش‌های توده‌وار تنها با آدم‌های بی‌تجربه راه می‌برد و راه می‌رود. هر نوع تجربه‌ای، نشان از نوعی عقلانیت و تحلیل عملی دارد، و البته که می‌تواند در راه رسیدن به یک آینده‌ی طوفانی و انقلابی که قرار است همه‌ی گذشته‌ها و حال‌ها را بروبد، ایجاد مانع ‌کند. مرید راستین به تجربه اعتقاد ندارد و به همین دلیل بهترین مریدان راستین نوجوانان و جوانان بی‌تجربه هستند؛ آن‌ها که همیشه آماده‌ی تغییردادن‌اند و بی‌اعتنا به مشکلات موجود‌. اریک هوفر مثال می‌زند: "مردانی که انقلاب فرانسه را آغاز کردند کاملا بی‌تجربه بودند. همین امر در مورد بلشویک‌ها و انقلابیون آسیا صادق است. مردان پرتجربه از جمله‌ی دیرآمد‌گان‌اند و زمانی به جنبش می‌پیوندند که جنبش دیگر یک موضوع جاری باشد." جنبش‌های توده‌وار، مسائل و دلبسته‌گی‌های شخصی انسانی را تحقیر می‌کنند، و این همان چیزی است که مرید راستین سرخورده می‌خواهد. مرید راستین، خود را رهاشده و تحقیرشده می‌داند و در فردیّت خویش، هیچ نقطه‌ی اتکایی نمی‌بیند، پس به جای پرداختن به امور بی‌معنای شخصی، به امور دیگران می‌اندیشد: با شایعه‌سازی، مداخله در کارهای دیگران، و پرداختن به امور محلی، نژادی و ملی: "ما در گریز از خویشتن، یا سربار همسایه‌ی خود می‌شویم یا می‌خواهیم خرخره‌ی او را بجویم." راست آن‌که هرگونه پرداختنی به مسایلی عام همچون ملت، وطن، دین، نژاد و...، به نوعی انصراف از پرداختن به خویشتن خویش است، و مرید راستین که خویشتنی برای ‌خویش نمی‌شناسد، سراپا ناسیونالیست، یا مومن، یا نژادپرست یا اید‌ئولوژیست می‌گردد: فداکار، ایثارگر، جانباز و جان‌ستان. مرید راستین، با احساس وظیفه‌ی مقدس خدمت به دیگران و رهایی دیگران، به زند‌گی بیهوده و ناچیز خویش معنا می‌دهد: "باور به ملت، مذهب، نژاد یا آرمان‌های مقدس‌مان، باید بیش از حد و بی‌خدشه باشد... نمی‌توانیم مطمئن باشیم که چیزی باارزش برای ادامه‌ی حیات داریم مگر این‌که برای آن آماده‌ی جان‌فشانی باشیم."

-----------------------------------------------------------

خالد رسول پور