مطابق تفسیر فوکو شباهت و همانندی حاکم بر عصر کلاسیک به چهار صورت است:

«مناسبت»، همچون نسبتی که بین روح و بدن وجود دارد و یا این تصور که به تعداد موجودات روی زمین و یا در آب، موجوداتی در آسمان وجود دارند؛ و یا همچنان که گیاه برای چهارپایان مناسب است، چهارپایان نیز برای انسان مناسب‌اند.

صورت دوم همانندی «مشاکله‌» (همانندسازی) است. در توضیح آن فوکو می‌گوید"مشاکله وسیله‌ای است که بر اساس آن اشیاء پراکنده در جهان می‌توانند به یکدیگر پاسخ دهند: صورت انسان از دور با آسمان مشاکله می‌کند دقیقاً همان‌گونه که فکر انسان انعکاس ناکاملی از عقل خداوند است...". و نیز باور قدیمی‌‌ در خصوص رابطه‌ی بین ستارگان و گیاهان، نمونه‌‌‌ی دیگری از مشاکله است: اینکه همان گونه که گیاهان، ستارگانِ این جهان‌اند که نگاهشان به آسمان است، ستارگان هم گیاهانِ روحانی و آسمانی‌‌اند که نگاهشان به زمین است.

سومین شکل همانندی را فوکو «هم‌گونی» معرفی می‌کند. او معتقد است در هم‌گونی، دو مورد قبلی یعنی مناسبت و مشاکله با یکدیگر تلفیق می‌شوند. بنابراین طبیعی است که تعدد و قدرت این نمونه بیش از دو مورد قبلی باشد. مثلا از رابطه‌ی ستارگان با آسمان آغاز می‌شود و به رابطه‌ی گیاهان و زمین تا "مواد معدنی همانند الماس و سنگ‌هایی که الماس‌ها در آن دفن شده‌اند، [و] بین اندام‌های حسی و  ..." ادامه می‌یابد .. بدین ترتیب به قول فوکو در هم‌گونی، بدن انسان نیمه‌ا‌ی است از اطلس جهانی‌.

و بالاخره در شکل چهارمِ همانندی، «هم حسی»‌ها وجود دارند. همان چیزی که جهان و اشیاء را به جنبش و حرکت درمی‌آورد. و این طور که فوکو می‌گوید به یاری این نیرو در کوتاه‌ترین لحظه‌ای می‌توان گسترده‌ترین فضا را پیمود. به عبارتی، هم‌حسی، همان نیرویی است که اصل جابه‌جایی را به وجود می‌آورد........