نظریه مسئولیت اجتماعی

بسیاری منابع بر این قول اند که پیدایش نظریه مسئولیت اجتماعی، مدیون یک اقدام آمریکایی است. یعنی تشکیل کمیسیون آزادی مطبوعات ( هاچینز 1974) و محرک اولیه ی این اقدام، آگاهی روزافزون در این باره بود؛ که بازار آزاد قادر به انجام وعده هایشان در مورد آزادی مطبوعات و رساندن نفع مورد انتظار به جامعه نیست. نخست آنکه بازار آزاد در نظام سرمایه داری لیبرال، نتوانسته بود آزادی مطبوعات، امکان دسترسی افراد و گروه‌ها به انتشار مطبوعات را با فوائدی که از آن انتظار می‌رفت تأمین کند. دوم آنکه پیشرفت تکنولوژی مطبوعات امکان دسترسی افراد و گروه‌ها به انتشار مطبوعات را کاهش داد؛ و به عبارتی توسعه مطبوعات سبب افزایش قدرت یک طبقه شد نه همه طبقات. از سوی دیگر توسعه رسانه‌های جدید نیاز به نوعی از کنترل اجتماعی برآنها را به وجود می‌آورد. به این ترتیب نظریه ی مسئولیت اجتماعی به پیوند میان استقلال و وظایف اجتماعی رسانه‌ها پرداخت.در واقع نظریه آزادی به دلایلی که به آنها اشاره شد؛ از سوی دست اندر کاران رسانه ها، قانون گذاران و تحت تأثیر کمیسیون آزادی مطبوعات تکمیل شد. بر این اساس که رسانه ها باید موجب تضارب آرا هم بشوند؛ و مباحث اجتماعی سیاسی را هم، در بستر عقل جمعی رشد دهند.

در واقع این نظریه شکل اصلاح شده، کامل شده یا شاید هم بتوان گفت منطقی شده نظریه آزادی گراست. نظریه ی مسئولیت اجتماعی عقیده دارد؛ که هر شخص که سخن مهمی برای گفتن دارد؛ باید تریبون آزادی در اختیار داشته باشد. و اگر رسانه ها این وظیفه را به عهده نگیرند؛ باید قانونی باشد که آنها را ملزم به انجام این کار کند.

در این نظریه اگر چه مالکیت خصوصی رسانه‌ها کاملاً مشروع شمرده شده، اما پیام آفرینان فقط در قبال خریداران پیام و همچنین سهامداران رسانه‌ها مسئول نبودند؛ بلکه رسانه‌ها در سطح کلان در قبال جامعه نیز مسئولیت دارند. ضمن آنکه باید جایگاهی برای دیدگاه‌های مختلف داشته باشند.

نظریه ی مسئولیت اجتماعی در تلاش انطباق سه اصل نسبتاً واگرا است.

1) فرد آزاد است و قدرت انتخاب دارد.

2) رسانه‌ها نیز آزادند.

3) رسانه‌ها در برابر جامعه مسئولند. اگر چه برای حل این تعارضات راه حل مشخصی وجود ندارد. اما با این حال این نظریه به دو نوع راه حل اساسی توجه کرده است.

الف) توسعه مؤسسات عمومی اما مستقل برای مدیریت رسانه‌ها، توسعه‌ای که به نوبه خود افق و قدرت سیاسی مفهوم مسئولیت اجتماعی را افزایش دهد.

ب) رویکرد به تخصص‌های حرفه‌ای به منظور دستیابی به استانداردهای بالایی از کارایی و خودگردانی رسانه‌ها

در واقع حرفه‌گرایی آنگونه که توسط نظریه مسئولیت اجتماعی تشویق می‌شود؛ علاوه بر آنکه تأکیدی است بر حفظ استانداردها بالای تولید و عرضه پیام، بر نوعی توازن و بی‌طرفی نیز توجه دارد.بایدها و نبایدهای نظریه مسئولیت اجتماعی را می‌توان در 10 بند به شرح زیر خلاصه کرد:

بایدها:

1. پذیرش مسئولیت‌های اجتماعی از سوی رسانه‌ها

2. وابستگی به ارزش‌هایی چون صداقت، دقت، عینیت و بی‌طرفی در حد استانداردهای بالای حرفه‌ای

3. متعهد در برابر وظایف اجتماعی، قبل از تعهد در مقابل مالکان رسانه‌ یا خواست گیرندگان پیام

4. کثرت‌گرا و منعکس کننده گرایشات مختلف اجتماعی و جایگاهی برای طرح نقطه نظرات گوناگون

5. مشروع شمردن دخالت دولت برای پاسداری از اهداف عمومی

6. ایجاد سیستم‌های قانونی برای فعالیت‌های رسانه‌‌ای و تشکیل سندیکاهای حرفه‌ای و جلوگیری از انحصارطلبی رسانه‌‌ای

7. تشکیل گروه‌های تحقیقاتی برای ارائه گزارش‌های مستمر درباره رسانه‌ها

8. برقراری سوبسیدهای حمایتی برای رسانه‌ها

نبایدها:

1. حمله به اقلیت‌ها

2. تشویق جامعه به بی‌نظمی، خشونت و ...

-------------------

 با تشکر از سرکار خانم فاطمه گودرزی /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

آشنایی زدایی

« زبان روان٬توصیف صادقانه ی دنیای عاطفی شاعر٬ تصویرهای بدیع و تازه٬ غافلگیری هایی شاعرانه (آشنایی زدایی )٬ُ ترکیب و موسیقی شعر و.... بر شکوه و تأثیر شعر صدای پای آب افزوده است » .آنچه خواندید در کتاب زبان و ادبیات فارسی عمومی سال چهارم در معرفی شعر سهراب آمده است . اما منظور از آشنایی زدایی چیست ؟ اکثر کتاب های کمک آموزشی در این زمینه سخنی نگفته اند و به قول معروف در توضیح آشنایی زدایی زیر آبی رفته اند .

در کتاب فرهنگ ادبیات فارسی نوشته محمد شریفی در توضیح این اصطلاح آمده است :

این اصطلاح را نخستین بار " ویکتور شکلوفسکی " منتقد روس ( ۱۸۹۳ تا ۱۹۷۵ میلادی ) و نماینده ی نخستین گروه فرمالیست های روس به کار برد و اعتقاد داشت که اساساْ وظیفه ی هنر ٬ ناآشنا کردن چیزها یا به عبارت دیگر پیچیده کردن چیزها و دور ساختن آنها از حوزه ی عادت و روزمرگی است . آشنایی زدایی یا بیگانه سازی در ادبیات و هنر ٬به شگردی اطلاق می گردد که با استفاده از آن ٬ نویسنده یا هنرمند در اثر خود به گونه ای نامعمول به اشیاء و پدیده ها می نگرد و بدین ترتیب سعی بر آن دارد تا نگاهی نو به اطراف خود بیندازد ....این شگرد اقسام مختلف دارد و اگر چه در دوران معاصر نامی برای خود یافته ٬ از دیر باز مورد استفاده بوده است و در ادبیات فارسی بی سابقه نیست. در این میان سهراب سپهری فراوان از این شگرد استفاده کرده است و به عنوان مثال می توان به ترکیباتی مثل « هندسه ی دقیق اندوه » یا « سجود سبز محبت» یا این قطعه اشاره کرد:

خانه هاشان پر داوودی بود / چشممان را بستیم / دستشان را نرساندیم به سر شاخه ی هوش / جیبشان را پر عادت کردیم ....

به تعبیری دیگر بعضی از بزرگان،می گویند: آشنایی زدایی یعنی چیزی بگویی برخلاف حرف هایی که تا کنون زده شده است و به عنوان مثال به غزل "آفتاب وفا" ی خاقانی اشاره کرده اند که می گوید:

«باد صبا دروغ زن است و تو راستگوی     --         آنجا به رغم باد صبا می فرستمت»

که خاقانی در این شعر برخلاف سایر شعرا بادصبا را پیغامبر نمی داند.اما با این مفهوم آشنایی زدایی که به گفته ای اولین بار در ایران توسط دکتر شفیعی کدکنی  مطرح شده است، البته٬ بسیاری از تعبیرات سهراب در این مقوله نمی گنجد چون نگاهی متفاوت با دیگر شاعران ارائه نکرده است .

روابط زن و مـرد ایـرانی در آسـتانه تـحول اجـتماعی

تحول عظیم اجتماعی در ایران چالشی به مراتب بزرگتر از بحران رابطه با آمریکا است. کوچک‌شدن خانواده‌ها، افزایش میزان طلاق، کاهش ازدواج و ورود زنان به بازار کار چهره جامعه را برای همیشه تغییر خواهد داد. همه آمارهایی که این روزها منتشر می‌شوند، حکایت از تحول عظیم اجتماعی دارند. جامعه شناسان می‌گویند تغییراتی که امروز جامعه ایران شاهد آن است، برای همیشه چهره ایران را تغییر خواهد داد. تغییراتی که چندان هم خوشایند یک جامعه اسلامی نیست.خانواده‌های ایرانی دیگر به بزرگی گذشته نیستند. خانواده‌های تشكيل شده از حيث تعداد اعضا دچار تغيير و تحول بنيادی شده‌اند. حركت خانوار ايرانی از ۵ و ۶ نفره در دهه ۶۰ و اوايل هفتاد به‌سوی ۲ و ۳ در اواخر دهه ۸۰ و اوايل دهه ۹۰ نشان از تعریف جدید ایرانیان از خانواده دارد.................

.......روند کاهش ازدواج در حالی که از سال ۱۳۹۰ برای نخستین بار رشد منفی نشان داد در سال ۹۱ نیز ادامه یافت. ازدواج در سال ۹۱ به میزان منفی ۱ / ۵ درصد رسید که این نسبت در نقاط روستایی ۹ / ۵ درصد بوده است.مشکلات اقتصادی بویژه بیکاری شدید در میان جوانان و تغییرات ارزشی و هویتی جوانان باعث بالارفتن سن ازدواج به بعد از ۲۵ سالگی شده است. به گفته مدیر کل دفتر اطلاعات و آمار جمعیتی سازمان ثبت احوال سهم ازدواج‌های بالای ۳۵ سال برای مردان و بالای ۳۰ سال برای زنان در محدوده زمانی سال‌های ۸۴ تا ۹۱ دوبرابر شده است............

ادامه نوشته

من باور دارم ..........نلسون ماندلا

  یادداشتی حکیمانه از نلسـون مانـدلا

زندگی، شگفت انگیز است فقط اگر بدانید که چطور زندگی کنید.
شجاعت مترادف نترسیدن نیست، بلکه شجاعت به معنای غلبه بر ترس است.
موفقیت پیش رفتن است نه به یک نقطه پایان رسیدن.
مهم این نیست که زیبا باشی زیبایی در این است که مهم باشی حتی برای یکنفر.
شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن.
دو نفر ممکن است دقیقاً به یک چیز نگاه کنند و دو چیز کاملاً متفاوت را ببینند.
خشم و رنجش همچون نوشیدن زهر و سپس، امید به نابودی دشمنان است.
بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی.
بقای دوستی ها به تفاهم متقابل وابسته است.
کوچک باش و عاشق، که عشق می داند آئین بزرگ کردنت را ...

ادامه نوشته

آگاهي تكنوكراتيك

هابرماس در كتاب نخست خود «تحول حوزۀ عمومي» ضرورت يك حوزۀ عمومي بورژوايي را تعقيب نموده است، كه حداقل براي اولين بار دورنمايي از يك عرصه را كه در آن ميان دولت و جامعه آشتي حاصل شده است ارائه مي‌كند. حوزۀ عمومي بورژ‍وايي كه در وضعيت اقتصادي و اجتماعي سرمايه‌داري ليبرال ريشه دارد، به آن نهاد‌هاي فرهنگي –اجتماعي‌اي اشاره دارد كه در قرن هجدهم در مقابل قدرت‌هاي مطلق موسسات نيمه‌خصوصي و كافي‌شاپ‌ها و موسسات آموزشي و انجمن‌هاي ادبي، ناشران، مجلات و روزنامه‌ها ظهور كرده بودند. اگر اين‌ها را به‌صورت يك «كُلّ» در نظر بگيريم، اين موسسات قلمرو عمومي اشخاص متفكرِ خصوصي را تشكيل مي‌دادند كه از طريق وضع قوانينِ تضمين‌كنندۀ آزادي‌هاي نهادي حمايت مي‌شدند. از جهت عملي و تا حدودي نيز از جهت نظري اين حوزۀ عمومي، هم از حوزۀ خصوصي بازار و خانواده و هم از اقتدار سياسي دولت متمايز بود. حوزۀ عمومي، زماني پديد مي‌آيد كه افراد به‌طور جمعي دربارۀ نيازهاي عمومي‌شان بينديشند، نقش آن هم در كنترل كردن و هم در مشروع‌سازي قدرت سياسي‌اي كه توسط سازمان دولت اعمال مي‌شود متجلي است.با وجود اين، هابرماس معتقد است اين مفهوم حوزۀ عمومي، عمر درازي ندارد. در سطح نظري، محافظه‌كاران و پيشرفت‌خواهان تقريبا همگي نظر واحدي نسبت به «عام معقول» داشتند و در نظريۀ ليبرالي، دفاع از حوزۀ عمومي، غالبا محدود بود به به ضمانت‌هاي رسمي و لايۀ باريكي از حقوق طبيعي مدني و سياسي. به‌عنوان يك پديدۀ تاريخي، حوزۀ عمومي بورژ‍وايي به‌يك سرنوشت ناگوار دچار شد. وي در ارتباط با آن‌چه «باز فئودالي شدن» جامعۀ مدني در اواخر قرن نوزده مي‌نامد، تجاري نمودن جامعۀ مدني، بوركراتيك كردن اقتدارسياسي و غيرسياسي شدن و رشد رسانه‌هاي ارتباطي پُرتاثير و تبليغاتي را به كنكاش كشيد. «حوزۀ اجتماعي باز سياسي شده» تمايز واقعي بين دولت و جامعه را كه يك وضعيت اجتماعي حياتي براي حوزۀ عمومي بو‍رژوايي است فرسايش داده و جامعه به‌سوي مصرف جهت‌دهي شد و سياستي كه مبتني بر رقابت و داد و ستد بين گرو‌هاي ذي‌نفع است به جاي حوزۀ عمومي –كه توسط شهروندان روشن ضمير شكل گرفته بود- ظهور كرد. اگرچه هابرماس هرگز ادعاهاي هنجارهاي ايده‌آل بورژ‍وازي را رها نمي‌كند، اما تحول ساختاري حوزۀ عمومي در مورد امكان يك حوزۀ عمومي بازسازي شده در سايۀ شرايط تغيير يافتۀ جامعۀ سرمايه‌داري جديد به‌طور فوق‌العاده‌اي محتاط است. تنها پس از گذشت سي‌سال، «در ميان واقعيت‌ها و هنجارها»، وي در يك نوشتۀ خوش‌بينانه‌تر، به اميد‌هايي براي دموكراسي در جوامع پيچيدۀ متكثر بازگشته است.در دهۀ شصت و هفتاد، هابرماس مباحث متعددي برانگيخت. وي «عملي شدن سياست» و افزايش «آگاهي تكنوكراتيك» را كه در جوامع معاصر تشخيص داده بود، به تندي مورد نقد قرار داد. از نظر هابرماس، رشد تكنوكراسي غيرقابل اجتناب نبود، اما اين رشد فزاينده نتيجۀ گريزناپذير ناتواني در حفظ تمايز كلاسيك بين نظريه و عمل و عقل عملي و مهارت فني است. در سلسله‌اي از مقالات كه بسياري از آن‌ها در نظريه و عمل گرد آمده است، او فقدان اين تمايزات را در نظريۀ ساسي مدرن از هابز تا هگل دنبال مي‌كند، هم‌چنان كه در مفهوم ماركسي «عمل» تمايز مهم كار و شيوه‌هاي كنش متقابل اجتماعي كه مبتني بر تاويل‌هاي مشترك از جهان است ناديده گرفته شده است. بنابراين برخلاف ماركس، هابرماس استدلال مي‌كند كه پايان يافتن «كار از خود بيگانه» به تنهايي تضمين كنندۀ رهايي اجتماعي نيست.در طول همين دوران هابرماس ضربات منظم‌تري بر پيكرۀ پوزيتويسم وارد نمود. نمونۀ آن در نوشته‌هاي مربوط به مجادله با پوزيتويسم در جامعه‌شناسي آلمان و در تحقيق مشهورش «دانش و منافع آدمي» موجود است. اثر اخير، معرفت‌شناسي را از سرچشمه‌هاي آن به عنوان يك طرح انتقادي، از كانت، تا موقعيت آن به عنوان يك نظريۀ علم نسبتا غير انتقادي در نيمۀ نخست قرن بيستن پي‌گرفته است.از ديد هابرماس، اثبات‌گرايي براين نظر پافشاري مي‌كند كه فقط علم مي‌تواند شناخت ناب را فراهم آورد. به همراه اين عقيده كه علم به هيچ تحليل يا توجيه انتقادي ديگري نيازمند نيست. اثبات‌گرايي بيشتر به كاربست علوم توجه دارد نه به خود اشتباه فهمي علمي آن‌ها

پسا مدرنیسم

بعضی به عبارت ساده آن را این‌گونه تعریف کرده‌اند: «چرخش از سلطنت خفقان آور روایت‌های کبیر به خودمختاری پرتفرقه‌ی خرده‌روایت‌ها»پسامدرنیسم مدرنیته ای دیگر است که به مدرنیته با نگاهی نو و دیگر نظر می افکند.به قول لیوتار: مدرنیته بعلاوه بحران هایش. پسامدرنیسم سنت نفی کننده و انتقادی مدرنیته را در مورد خود مدرنیته به کار می گیرد.پیشوند «پسا» در پسامدرنیسم الزاماً اشاره به تأخُر زمانی ندارد. پساتجدد در اصل در واکنش به نوگرایی و تحت تأثیر هوشیاری عمومی پس از جنگ جهانی دوم به وجود آمد. پسانوگرایی به مکتب فرهنگی، فکری و هنری اشاره دارد که فاقد سلسله مراتب مرکزی یا اصول ساخت یافتهٔ مشخص و در برگیرندهٔ پیچیدگی مفرط، تناقض، ایهام، تنوع و عدم انسجام درونی است.این اصطلاح اولین بار در سال ۱۹۴۹ برای ابراز ناخرسندی در قبال معماری نوگرا به کار برده شد و منجر به ایجاد نهضت معماری پسانوگرا شد.پست مدرنیته در یک تغییر کلی از تولید به مصرف به عنوان مجموعه مرکزی فرایندهای اجتماعی و اقتصادی ساخت اجتماعی مداخله می‌کند. به این معنا، مفهوم پست مدرنیته تا حدی مشابه جامعهٔ فرا صنعتی است، این مفهوم اظهار می‌دارد که جوامع صنعتی شاهد تغییر جهت از ساخت صنعتی به صنایع خدماتی با تاکید بر تکنولوژی اطلاعات هستند.بعضی از نظریه پردازان مفهوم پست مدرنیته را برای اشاره به موقعیت نهادی مورد استفاده قرار نمی‌دهند بلکه به منظور ارجاع به موقعیت دانش به کار می‌برند. بنابراین بومن عنوان کرده‌است که پیامدهای پست مدرنیته آنها چیزهایی است که ذهن مدرن بر خودش از دور و بواسطهٔ درک انگیزش تغییر بازتاب می‌کند. عدم قطعیت ، دو سو گرایی و ابهام پست مدرنیته امکان به چنگ آوردن سرنوشت به منظور خلق آینده‌مان را فراهم می‌آورد. اگرچه هیچ یک از این‌ها تضمین یا مبنای عامی برای این پروژه نیستند، بلکه تنها به عنوان احتمالی درون موقعیت پست مدرنیته ظاهر گشته‌اند. اندیشهٔ پست مدرنیته خواستار ان است که مدرنیته در پی برآوردن وعده‌های خود باشد ولو اینکه عقلانیت در آن تحریف شده‌است. برای لیوتار نیز وضعیت پست مدرنیته فهم موقعیت دانش در جامعهٔ بسیار پیشرفته‌است. او « شکاکی دربارهٔ فرا روایت‌ها » را عنوان می‌کند و تفاوت‌ها و فهم‌های واقع شده درون دانش‌های خاص محلی را تجلیل می‌کند.