عقلانیت  پوزیتیویستی

تلویزیون درحال عمل انسانی گفتگو و مفاهمه و انتقال پیام است. با اینحال رسانه‌ای است که شیوه استدلالی و عقلانیتی منحصر به فرد دارد که در ماهیت آن تنیده شده است و آن «ابتنای آن بر محسوسات» است. در واقع بسیار لازم است که منطبق بر کار منطقیون یونانی تلویزیون را بر حسب جنس استدلالات و بخشی از وجود انسانی (عقل، خیال، وهم، ...) که مخاطب قرار داده مورد بررسی قرار دهیم. این همان کاریست که پستمن در بخشی از کتاب تکنوپولی‌اش درباره تلویزیون می‌کوشد انجام دهد. بر این اساس شاید بد نباشد اگر بگوئیم عقلانیت تلویزیونی پوزیتیویستی است و تنها از طریق تجربه حسی در صدد است تا آگاهی و معنا را به مخاطب منتقل کند. مواجهه با تلویزیون نه مواجهه با کتاب است که عقل را به حرکت درمی‌آورد و نه مواجهه با شعر است که خیال را مخاطب قرار می‌دهد و نه مواجهه با وعظ است که قلب را متأثر می‌کند. مخاطب تلویزیون احساس است و این احساس معنای وسیعتری از محسوساتی دارد که مد نظر پوزیتیویستهاست.  عقلانیت تلویزیونی هم مخاطبش را به «هست» ها خبر می‌دهد و هم به «باید» ها حرکت می‌دهد. از اینجاست که تلویزیون از محسوسات به احساسات میل می‌کند چرا که مشاهده نمی‌تواند به ارزشها راه برد و باید از هست برنمی‌خیزد و حال آنکه محسوس تنها به هست راه دارد. تلویزیون محسوسات را با عاطفه در می‌آمیزد و احساسات را پدید می‌آورد و این می‌شود جادوی تصویری که در دل خود می‌تواند از عشق و رنج و نفرت و شعف و درد و عزت حکایت کند. شاید همین ظرفیت نهفته در چشم است که در گوش نیست و عقلانیت رادیویی را به مراتب عقلانی‌تر از عقلانیت تلویزیونی می‌سازد

پوپر مي‌گويد: تلويزيون قدرت انتخاب برنامه هاي صحيح را از مردم سلب مي‌كند وهابرماس طراح نظریۀ کنش ارتباطی معتقد است که ارتباط ‌باید متعامل، مفاهمه‌ای و در فضایی عادلانه شکل گیرد ولی ازآنجاکه تلویزیون یکی از دستاوردهای نظام سرمایه‌داری است، به اعتقاد هابرماس عامل مهمی در استثمار توده‌ها تلقی می‌شودوشرايبرت تلويزيون را ضربه مرگ بر باقيمانده روشن بيني اجتماعي تلقي می کند.....

ادامه نوشته

ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود

ياد باد آن صحبت شب‌ها که با نوشين لبان
               بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود


                            پيش از اين کاين سقف سبز و طاق مينا برکشند
                             منظر چشم مرا ابروي جانان طاق بود



                       از دم صبح ازل تا آخر شام ابد
                                        دوستي و مهر بر يک عهد و يک ميثاق بود



سايه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد 
ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود



             حسن مه رويان مجلس گر چه دل مي‌برد و دين
               بحث ما در لطف طبع و خوبي اخلاق بود



                             بر در شاهم گدايي نکته‌اي در کار کرد
                             گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود



                                        رشته تسبيح اگر بگسست معذورم بدار
                                         دستم اندر دامن ساقي سيمين ساق بود



در شب قدر ار صبوحي کرده‌ام عيبم مکن
سرخوش آمد يار و جامي بر کنار طاق بود



                                                            شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد
                                                     دفتر نسرين و گل را زينت اوراق بود

مدیریت در آندولند و ایندولند

در آندولند: موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش سنجیده می شود.
امـا در ایندولند: موفقیت مدیر سنجیده نمی شود، خود مدیر بودن نشانه موفقیت است.
در آندولند: مدیران بعضی وقتها استعفا می دهند.
امـا در ایندولند: عشق به خدمت مانع از استعفا می شود.
در آندولند: افراد از مشاغل پایین شروع می كنند و به تدریج ممكن است مدیر شوند.
امـا در ایندولند: افراد مدیر مادرزادی هستند و اولین شغلشان در بیست سالگی مدیریت است.
در آندولند: برای یك پست مدیریت، دنبال مدیر می گردند.
امـا در ایندولند: برای یك فرد، دنبال پست مدیریت می گردند و در صورت لزوم این پست ساخته می شود.
در آندولند: یك كارمند ساده ممكن است سه سال بعد مدیر شود.
امـا در ایندولند: یك كارمند ساده، سه سال بعد همان كارمند ساده است، در حالی كه مدیرش سه بار عوض شده است.
در آندولند: اگر بخواهند از دانش و تجربه كسی حداكثر استفاده را بكنند، او را مشاور مدیریت می كنند.
امـا در ایندولند: اگر بخواهند از كسی هیچ استفاده ای نكنند، او را مشاور مدیریت می كنند.
در آندولند: اگر كسی از كار بركنار شود، عذرخواهی می كند و حتی ممكن است محاكمه شود.
امـا در ایندولند: اگر كسی از كار بركنار شود، طی مراسم باشكوهی از او تقدیر می شود و پست مدیریت جدید می گیرد.
در آندولند: مدیران بصورت مستقل استخدام وبركنار میشوند، ولی بصورت گروهی و هماهنگ كار میكنند.
امـا در ایندولند: مدیران بصورت مستقل و غیرهماهنگ كار می كنند، ولی بصورت گروهی استخدام و بركنار می شوند.
در آندولند: برای استخدام مدیر، در روزنامه آگهی می دهند و با برخی مصاحبه می كنند.
امـا در ایندولند: برای استخدام مدیر، به فرد مورد نظر تلفن می كنند.
در آندولند: زمان پایان كار یك مدیر و شروع كار مدیر بعدی از قبل مشخص است.
امـا در ایندولند: مدیران در همان روز حكم مدیریت یا بركناریشان را می گیرند.
در آندولند: همه می دانند درآمد قانونی یك مدیر زیاد است.
امـا در ایندولند: مدیران انسانهای ساده زیستی هستند كه درآمدشان به كسی ربطی ندارد.
در آندولند: شما مدیرتان را با اسم كوچك صدا می زنید.
امـا در ایندولند: شما مدیرتان را صدا نمی زنید، چون اصلاً به شما وقت ملاقات نمی دهد.
در آندولند: برای مدیریت، سابقه كار مفید و لیاقت لازم است.
امـا در ایندولند: برای مدیریت، مورد اعتماد بودن كفایت می كند.