امام بت شکن و تئوری بن بست-مضاعف
در تئوری بن بست-مضاعف، گروه بیتسون(۱۹۷۲) اظهار داشتند که رفتار اسکیزوفرنیک در خانواده هایی روی می دهد که ویژگی آنها الگوهای ارتباطی و تعاملی سخت و تکراری است، این ویژگی ها به آنچه که «بن بست مضاعف» نامیدند، اشاره دارد. در چنین خانواده هایی، بن بست های مضاعف شامل صدور دستور(حکم) اولیه ای از جانب والدین به کودک علامت دار است، که این دستور عموماَ کلامی است(مانند بیا اینجا تا بغلت کنم)، بطور همزمان والدین دستور دومی را صادر می کنند که با دستور اولی در تضاد است و این دستور عموماَ بصورت غیرکلامی انتقال داده می شود(مانند اگر بغلم نکنی ازت ناامید می شوم یا ازت عصبانی می شوم)؛ همچنین، دستور سومی نیز وجود دارد که کودک را از فرار از موقعیت تعارضی و توضیح آن منع می کند و این دستور نیز اغلب غیرکلامی انتقال می یابد(برای مثال، اگر این پیامهای متعارض را توضیح دهی یا سعی کنی از این ارتباط کنار بکشی، تنبیه ات می کنم). زمانی که کودکان به کرات با فرایند خانواده مملو از بن بست مضاعف روبرو شد، آن وقت بیشتر تعاملات با والدین شان را حتی اگر همه آنها شرایط لازم برای بن بست مضاعف نداشته باشند، به صورت بن بست مضاعف تجربه می کنند. این تئوری در تحول خانواده درمانی اهمیت به سزایی دارد زیرا این تئوری تبیین های پیچیده و منسجمی برای توضیح پیوند بین فرایند خانواده و رفتار نابهنجار ارائه می دهد، همچنین اهمیت توجه به این موضوع را که ارتباط بطور همزمان در سطوح چندگانه ای روی می دهد، برجسته تر می نماید.............
محمد اسمعيل اسفنديار -متولد 1344-استان تهران- فيروزكوه(لزور)