اسطوره
جهان پهلوان مرحوم تختی: آنقدر از کشتیگیران دیگر زمین خوردم که پشتم بوی تشک گرفت!
"من فقط برای این قهرمان شده بودم که عدهای از هموطنانم جشن بگیرند و شادی کنند وگرنه من چه فرقی کردم؟ تنها تفاوتی که در روحیه من پدیدار گشت این بود که من دیگر خود را حقیر نمیشمردم، آن حقارتی که چند سال قوز آن را به دوش میکشیدم از وجودم رخت بربسته بود».
اسطوره کلمهای"من فقط برای این قهرمان شده بودم که عدهای از هموطنانم جشن بگیرند و شادی کنند وگرنه من چه فرقی کردم؟ تنها تفاوتی که در روحیه من پدیدار گشت این بود که من دیگر خود را حقیر نمیشمردم، آن حقارتی که چند سال قوز آن را به دوش میکشیدم از وجودم رخت بربسته بود». معرب است که از واژۀ یونانی هیستوریا (historia) به معنی «جستجو، آگاهی، داستان» گرفته شدهاست. برای بیان مفهوم اسطوره در زبانهای اروپایی از بازماندهٔ واژهٔ یونانی میتوس (mytos) به معنی «شرح، خبر، قصه» استفاده شدهاست.فهم عامه و در برخی از فرهنگها، اسطوره (اساطیر) معنی «آنچه خیالی و غیر واقعی است و جنبهٔ افسانهای محض دارد» یافتهاست؛ اما اسطوره را باید داستان و سرگذشتی مینوی دانست که شرح عمل، عقیده، نهاد یا پدیدهای طبیعی است که دست کم بخشی از آنها از سنتها و روایتها گرفته شده و با آیینها و عقاید دینی پیوندی ناگسستنی دارد. در اسطوره سخن از این است که چگونه هر چیزی پدید میآید و به هستی خود ادامه میدهد. علم اسطورهشناسی به بررسی اساطیر میپردازد.اما قهرمان قصه پرغصه ما ، خیالی نبود،افسانه نبود ،واقعیتی محض بود که تمام حقیقت را مقهورجوانمردی و زلالی وفضیلت هنر زیبای عشق به مردم و هویت راستین خویشتن خویش کرد.
"جهان پهلوان تختی از مسابقات جهانی 1951 هلسینکی الی 1956 همیشه نایب قهرمان می شد و پایین تر از قهرمانان شوروی قرار می گرفت. بنابراین خیلی دوست داشت که عنوان قهرمانی را نیز به دست آورد. تختی می گفت: " از سال 1951 الی 1956 من در طرف راست کرسی در آنجا که مدال نقره تقسیم می کنند و با خط سیاه لاتین رقم دو بر روی آن نوشته شده است قرار داشتم در حالی که شوروی همیشه نیم متر بلندتر از من می ایستادند و موقعی که از آن بالا می خواستند مدال خود را دریافت دارند کاملاً قوز می کردند من همیشه در فکر این بودم، آیا ممکن است روزی برای گرفتن مدال طلا آنقدر خم شوم تا آقای رئیس بتواند نوار را بگردنم بیاویزد؟ من دائم گمان می بردم آنهایی قادرند قهرمان جهان شوند که قبلاً قمر مصنوعی پرتاب کرده اند!! من تا این حد قهرمان جهان شدن را مشکل می پنداشتم. اما در ملبورن جای من و مدال من با « کولایف » شوروی ها عوض شد و من هم مثل اما همین که برای گرفتن طلا کاملاً از کرسی « دولا شدم » ، پایین پریدم و پس از اینکه چند نفر بر صورتم بوسه زدند و پس از اندکی تحمل و خیره شدن به چشمان دیگران متوجه شدم کوچکترین تفاوتی نکرده ام، نه به وزنم چیزی اضافه شده و نه بر مغزم، نه می خندیدم و نه اشک می ریختم.
روحش شاد
محمد اسمعيل اسفنديار -متولد 1344-استان تهران- فيروزكوه(لزور)