قضاوتهای ذوقی و نقد اجتماعی پی یر بوردیو
یقیناً یکی از مهمترین مسائل بشری دربارة فرهنگ ا ست که همزاد هستیِ انسان و جهانِ اجتماعی اوست. معمولا در مواجهه با فرهنگ عادت بر این است که یا از آن به عنوان عامل سلب آزادی یاد شود یا بر عکس به عنوان امری متعالی و آزادی بخش. اماعمدهترین تلاش بوردیو در خصوص مقولة «فرهنگ» منحصرا پیوند زدن معنای محدود و هنجارمندِ فرهنگ (و کاربردهای متداولِ آن)، به مفهوم «انسانشناختیِ» فرهنگ است؛ تا از این راه بتوان درکی همه جانبه از فرهنگ و کارکردهای آن به مخاطب ارائه دهد.
به طور کلی از نظر بوردیو؛"همبستگی نیرومندی میان موقعیتهای اجتماعی و طبع و قریحة عاملانی وجود دارد که این موقعیتها را اشغال میکنند، یا به بیانی دیگر، خطسیرهایی که آنها را به تصدی این موقعیتها سوق داده و خطسیر معمول، بخش جداییناپذیر نظام عوامل تشکیلدهندة طبقه است" ...............................................
بوردیو دربارة «مرجعیتِ» موقعیتِ روشنفکری عقیده دارد که:
"مادامی که این امیدها پشتوانة «زهد گرایی این ـ جهانی» آنان و حس «رسالت» آنان باشد، افیون راستین روشنفکران است. این تشبیه به دین، ساختگی و باسمهای نیست: در هر دو مورد، بیچون و چراترین استعلا بر علائق دنیوی از حضور همهجایی مبارزه بر سر منافع سرچشمه میگیرد.بنابراین، وی همانگونه که در روابط و نشانههای کالاهای مادی ـ اقتصادی، وجود سلسلهای از مراتب طبقاتی و تبعیضهای ناشی از آن میبیند، در قلمرو روابط فرهنگی (یا به اصطلاح «معنوی») نیز این مراتب طبقاتی ـ اشرافیتی را تشخیص میدهد. به عنوان مثال وی توجه ما را به رابطة تخاصمآمیزی جلب میکند که در فعالیتهای فرهنگیِ «معلمان» و «کارفرمایان» به هنگام تصاحب نمادهای «حس تشخص»، دیده میشود. «تمایز»ی که در معنایی انسانشناختی (ص 387)، زمانی به تخاصم اجتماعی تبدیل میشود که هر یک از این گروههای اجتماعی، از طراحان و هنرمندان توقع بازنمود موقعیت آنها و به چالش کشیدن دیگری را در قلمرو عمومی دارد
محمد اسمعيل اسفنديار -متولد 1344-استان تهران- فيروزكوه(لزور)