میدان فرهنگی

اندیشه بوردیو را می توان در خلاصه ترین و ساده ترین شکل در چند مفهوم اساسی بیان کرد که مهم ترین آنها مفاهیم زیر هستند:

1-میدان (Champs) : میدان درنظریة بوردیو پهنة اجتماعی کمابیش محدودی است که در آن تعداد زیادی از بازیگران یا کنشگران اجتماعی با منش ها یا عادت واره ها (Habitus) هایی تعریف شده و توانایی هایی سرمایه‌ای وارد عمل می شوند و به رقابت، همگرایی یا مبارزه با یکدیگر می پردازند تا بتوانند به حداکثر امتیازات ممکن دست یابند. جامعه در واقع از تعداد بی شماری میدان تشکیل شده است: میدان دانشگاهی، میدان هنری. میدان این یا آن صنعت و تجارت، میدان حکومت، میدان رسانه‌ها و ... یکی از پروژه های ناتمام بوردیو در اواخر عمرش آن بود که در کتابی با عنوان خرده کیهان ها (Microcosmes) نظریة میدان را در قالبی تالیفی و با مصادیق روشن تجربی آن در رابطة میان میدان های مختلف ارائه دهد.

ادامه نوشته

پنجره های شکسته

 ساختمانی را با تعدادی شیشه شکسته ، در نظر بگیرید. اگر پنجره ها تعمیر نگردند، باعث توجه خرابگر ها  (Vandal) میشوند ، تا تعداد بیشتری از پنجره ها را بشکنند.  سرانجام حتی ممکن است وارد ساختمان شوند و اگر ساختمان خالی باشد،  در آنجا اقامت گزینند و آتش درست کنند .

یا یک پیاده رو  را  در نظر بگیرید.اگر مقداری زباله جمع شود ، بزودی زباله های بیشتری جمع میگردد. نهایتاً ، مردم کیسه های آشغال خود را که از رستوران می آورند، در آنجا رها میکنند یا به ماشینها دستبرد زده میشود."

 حل مشکلات وقتی که هنوز جزئی هستند ، یک استراتژی موفق برای جلوگیری از خرابکاری میباشد. پنجره های شکسته را در مدت زمان کوتاهی ( مثلاً یکروز یا یکهفته ) تعمیر کنید و تمایل خرابکارها، برای شکستن پنجره‌‌‌ها یا آسیب بیشتر، بسیار کمتر خواهد شد.

پیاده رو را هر روز تمیز کنید و تمایلی برای نریختن زباله ، بوجود می آید( یا نرخ زباله‌ریزی بسیار کمتر خواهد شد). مشکلات افزایش نخواهند یافت و بدین ترتیب افراد آبرومند ، محله را ترک نخواهند کرد.

بنابراین تئوری 2 ادعای بزرگ دارد. 1) از جرم های جزئی بیشتر  و رفتار ضد اجتماعی سطح پایین،  جلوگیری میشود. 2) از جرم های بزرگ ، پیشگیری خواهد شد.

ادامه نوشته

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟

بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟

عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟

وه که با این عمر های کوته بی اعتبار

این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟

آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می کند

درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر

راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟

سواد فرهنگی

منظور از سواد فرهنگی، شناخت "میدان های" فرهنگی مختلف (به تعبیر بوردیو) یا شناخت قواعد نوشته و نانوشته، گونه‌ها، تمان‌ها، انواع سرمایه‌ها، ارزش‌های فرهنگی موجود، زمینه‌ها و ملزوماتی است که بر عمل انسان‌ها تاثیر می گذارند . این شناخت، سواد خاصی را در ارتباط با "میدان" معینی در اختیار افراد قرار می‌دهد و به آن‌ها امکان می‌دهد که بدانند چه اتفاقاتی پیرامون آن‌ها در حال وقوع است تا بتوانند در خصوص نحوه تعامل با آن میدان‌ها تصمیم بگیرند یعنی بتوانند تشخیص دهند که چه رفتارها، کردارها، ونه‌ها یا گفتمان هایی در شرایط خاصی مناسب یا مقتضی هستند. از آنجا که معناسازی با توجه به "میدان" صورت می گیرد میزان آشنایی افراد با نظام های معنایی مختلف (مثلا زبان بدن و یا مد) و کنش های مرتبط با آنها و همچنین توانایی افراد در خوانش و استفاده از نظام های معنایی مختلف، میزان برخورداری آنان از سواد فرهنگی را تعیین می‌کند. سواد رسانه ای نیز که در یادداشت پیشین بدان پرداختیم به همین ظرفیت‌ها و توانایی‌ها با توجه به نظام‌های معنایی مرتبط با میدان رسانه‌ها اشاره می‌کند.دو برداشت متفاوت نسبت به سواد فرهنگی وجود دارد. برداشت اول تعریفی ایستا از این مفهوم عرضه می‌کند که به فهرست کردن همه مفاهیم یا اطلاعات اساسی یا پایه که یک فرد باید بداند منتهی می‌شود. از آشنایی با نشانه‌های موجود در خیابان گرفته تا رویدادهای مهم تاریخی و همچنین توانایی در استفاده از اصطلاحات رایج، تکیه کلام ها، شناخت مجموعه ادبیات اصیل (شعر کلاسیک و نو و رمان‌های اصیل) و همچنین فرهنگ عامه پسند. بدین ترتیب از این دیدگاه سواد فرهنگی عبارت است از مجموعه اطلاعات یا آگاهی‌های فرهنگی که خوانشگران کارآمد متعلق به یک فرهنگ باید از آن برخوردار باشند. بدیهی است برخورداری از چنین آگاهی‌هایی شرط لازم برای ورود به یک گفتگوی منطقی با دیگران است. مثلاً صحبت کردن در مورد فوتبال مستلزم داشتن اطلاعاتی درباره قواعد و مقررات فوتبال و تیم‌ها و بازیکنان معروف است. و یا اگر صحبت از سیاست است شناخت موضوعات روز و دیدگاه‌های مختلف در مورد آن موضوعات برای ایجاد تعامل با دیگران بسیار مفید خواهد بود. این تلقی از سواد فرهنگی در سال 1982 توسط "هیرش" در آمریکا مطرح شد. وی در کتابی تحت عنوان "سواد فرهنگی: آنچه هر آمریکایی باید بداند" فهرستی از 5000 دانستنی در موضوعات مختلف را ارائه کرد. وی همچنین در سال 2001 دایره المعارف کامل سواد فرهنگی را منتشر کرد که بطور مفصل و در قالب یک فرهنگ لغات و اصطلاحات به تعریف تمامی موضوعات مورد نیاز افراد پرداخت.اما چنین تلقی ایستایی در دنیای در حال تحول امروز که شهروندان آن به کارآمدی بین فرهنگی نیز نیازمندند کافی نیست. لذا یک تعریف پویا نیز از سواد فرهنگی ارائه شده است که هم بر مجموعه ای از شناخت‌های پایه و اساسی و هم بر کارآمدی‌های مورد نیاز برای تعمیق این شناخت و گردآوری و استفاده از اطلاعات جدید مبتنی است. در یک جامعه چند فرهنگی، سواد فرهنگی به معنی تسامح، تساهل و مدارای بیشتر، درک و دیالوگ آزاد بین هویت‌های اجتماعی، قومی، و مذهبی مختلف و احترام به عقاید دیگران و پذیرش تفاوت‌های فرهنگی است. بعلاوه اگر بپذیریم که جامعه ایرانی همانند بسیاری از جوامع دیگر به سوی یک جامعه مبتنی بر دانایی حرکت می‌کند در این صورت شهروندان چنین جامعه ای به کارآمدی‌های خاصی نیاز خواهند داشت به نحوی که آن‌ها خود از طریق تکنولوژی های ارتباطی و اطلاعاتی، دانستنیهای اساسی خود را عمق بخشند و نسبت به گردآوری و استفاده کارآمد از آنها مبادرت ورزند. بدین ترتیب سواد فرهنگی به کارآمدی های ارتباطی نیز اطلاق می شود. سواد فرهنگی همانند مفاهیم مکمل آن یعنی سواد رسانه ای، سواد دیجیتال، سواد کامپیوتری، سواد اطلاعاتی، سواد سمعی و بصری زیربنای اصلی جامعه مبتنی بر دانایی محسوب می‌شود. البته این پرسش بنیادین، همواره قابل طرح است که آیا ما به یک جامعه مدنی مبتنی بر دانایی نیاز داریم یا خیر؟ و اگر پاسخ مثبت است آیا آموزش های مدرسه ای در جامعه ما شهروندانی متناسب با چنین جامعه ای تربیت می‌کنند یا خیر؟   

اي شميم بوستان فاطمه

اي تجلاي صريح آفتاب
اي ضريح تو ضريح آفتاب
آفتاب اينجا به عزم خاك بوس
از تو رخصت خواهد اي شمس الشموس
اي تمام اختران دل بسته ات
چلچراغ آسمان گلدسته ات
چيست اي آيينه دار كاينات
گنبد زرين تو؟ چتر نجات
اي پرستوها همه پروانه ات
آب زمزم آب سقاخانه ات
اي دل و جان از ازل در رهن تو
آفتاب آيينه دار صحن تو
صحنه ي بشكوه شور عشق ناب
صحن آزادي و صحن انقلاب
دل كه سرگردان در ايوان طلاست
يك زيارتنامه اش قالوا بلي ست
اي حريم قدس تو دارالسرور
ذكر دارالذكر تو آيات نور
شب همه شب مي شود با يك نگاه
شمع دارالزهد تو قنديل ماه
جام دارالرحمه از رحمت پر است
چون صدف دامان او غرق در است
سبزپوشان فلك بستند صف
زير طاق روشن دارالشرف
ديده ي گردون به دست فيض توست
چشم دارالفيض مست فيض توست
چون حجر دارد ثواب استلام
بوسه بر خاك در دارالسلام


ادامه نوشته