مدرنيته فرهنگي از نظر هابرماس

هابرماس در تحليل مدرنيته و آنچه مدرنيته ناتمام مي‌خواند، متوسل به مفهومي با عنوان مدرنيته فرهنگي مي‌شود. وي مدرنيته‌اي را كه امروز در جهان سرمايه‌داري حاكم است، اصل و اساس مدرنيته نمي‌داند و معتقد است مدرنيته فرهنگي كه در كنار آن و زير مجموعه آن مباحثي چون عقلانيت ارتباطي، كنش مفاهمه‌اي، عقلانيت زيست جهان، وضعيت كلامي آرماني، حوزه عمومي و... مطرح مي‌شود، بنيان مدرنيته را تشكيل مي‌دهد. هابرماس، همچنين به افول نسبي مدرنيته فرهنگي در عصر حاضر نيز بي‌توجه نيست. وي معتقد است آگاهي از زمان، وجه اشتراك نگرش‌ها و طرز تلقيهايي از مدرنيته زيبايي شناختي است كه خود را در قالب استعاره‌هاي پيشرو نشان مي‌دهد.‌اين مسئله باعث مي‌شود هنر و زيبايي در دوران مدرن لقب نسبي‌گرايي به خود گيرد و در‌اين ميان نو محافظه‌كاران دم از وداع با مدرنيته مي‌زنند. هابرماس سه نوع علايق و عقلانيت را بر مي‌شمرد كه دغدغه‌هاي مختلفي دارند. وي معتقد است كه علايق فني و علمي عقلانيت شناختي را موجب مي‌شود و ابزاري براي كنترل است. نوع ديگر علايق از نظر هابرماس علايق عملي است كه دغدغه درك دارد و در هرمنوتيك متجلي است. نوع سوم علايق، علايق رهايي بخش هستند كه بنيان نظريه انتقادي را تشكيل مي‌دهد و دغدغه رهايي انسان را از ساختارهاي سلطه دارد. نكته در‌اين ميان، وجود متخصصاني در هر يك از‌اين سه گانه‌هاست كه در‌اين شيوه‌هاي خاص از ديگران منطقي‌ترند. به نظر هابرماس، در نتيجه‌اين پروسه فاصله ميان فرهنگ و كارشناسان و متخصصان با فرهنگ توده‌اي افزايش مي‌يابد و آنچه از طريق رفتار تخصصي به فرهنگ افزوده مي‌شود، بلافاصله و به ضرورت به شكل عمل هدفمند و رويه‌هاي روزمره در نمي‌آيد. به‌اين ترتيب نظرات متخصصان در هر يك از حوزه‌هاي سه گانه عقلانيت، سريعا ذاتي و دروني فرهنگ عامه نمي‌شود و در چشم‌انداز بيروني جهان، با تفكيك‌اين سه حوزه كه از مدرنيته آغاز شده، داراي فرهنگي عقب مانده‌تر و بي‌خاصيت‌تر مي‌شود. به طور كلي، هابرماس در بحث از مدرنيته فرهنگي، مشكل اساسي جامعه مدرن را در مدرنيته اقتصادي و اداري و نوسازي سرمايه‌دارانه اقتصاد مي‌داند و معتقد است مدرنيته فرهنگي در قرون اخير، تحت الشعاع اقتصاد و بوروكراسي قرار گرفته است. اما بايد توجه داشت مشكل مدرنيته برتر دانستن شناخت علمي و روش علمي است.‌اين شناخت همه شناخت‌ها و روش‌هاي بديل را به حاشيه مي‌راند و اصالتي براي آنها قائل نيست. همين مسئله مي‌تواند به توليد ساختارهاي كنترل كننده و سلطه منجر شود.

جهانی شدن درختی یا قفسه ای و آمیبیی یا DNA

یکی از تعاریف  رایج استنباط جهانی شدن به معنای بین المللی شدن است.از این دیدگاه واژه جهانی شدن  فقط صفتی برای توصیف روابط برون مرزی میان کشورها واصطلاح جهانی شدن مشخص کننده توسعه مبادلات بین المللی ووابستگی های متقابل به ویژه در زمینه مسائل اقتصادی است به همین دلیل از نگاه گراهام تامپسون جهانی شدن جریان یافتن گسترده و رو به رشد تجارت و به گردش انداختن سرمایه در میان کشورها تعریف می کنند.در  کاربرد تعریف دوم جهانی شدن به معنای آزاد سازی در نظر گرفته می شود .در اینجا جهانی شدن به معنای فرایند برداشته شدن محدودیت هایی اطلاق می شود که دولت ها در فعالیت میان کشورها برقرار می کنند وهدف آن به وجود آوردن اقتصاد بدون مرز است.در تعریف سوم جهانی شدن به معنای جهان گستری در نظر گرفته می شود در اینجا جهانی شدن به معنای جهان گستری کاربرد واژه جهانی شدن (جهانی ) به معنای سراسر دنیا و جهانی شدن یعنی فرایند انتشار تجربیات و هدفهای گوناگون برای تمام دنیادر تعریف چهارم جهانی شدن را به معنای غرب گرائی یا غربی کردن یا نو گرائی به ویژه امریکایی شدن می دانند. از این دیدگاه نوعی پویائی است که از طریق آن ساختارهای اجتماعی نو گرائی (سرمایه داری ،عقل گرائی،صنعت گرائی ،دیوان سالاری و غیره ) در سراسر دنیا منتشر می شود.در تعریف پنجم جهانی شدن را قلمرو زدائی میدانند که آن ترجیحاً گسترش فوق قلمروگرائی نیز می نامند. طبق این تفسیر جهانی شدن شامل تجدید شکل بندی جغرافیایی است. به طوریکه فضای اجتماعی دیگر به طور کامل بر حسب سرزمین ها فاصله های عرضی و مرزهای سرزمین شناخته نمی شوند.

ادامه نوشته

توفان تنازعات

عزّت وشوكت واقتدار مسلمانان در معرض خطر عظیمی قرار گرفته وجان و مال وثروت وامكانات ومنابع مسلمانان به تاراج مى رود. ممالك اسلامى در آتش تناز عات فرقه اى می سوزد واین انومی قوّت وتوان مسلمانان رافرسايش داده وسرزمين هاى اسلامى كه روزگارى گل هاى محبّت واتحّاد در آنها به بار مى نشست تبديل به شوره زارانى گشته كه جزخس وخار و بدبينى و پشته کشته در آنها ديده نمى شود

متفکر بزرگ پاکستانی علامه اقبال لاهور و ی که از بزرگترین شعرای پارسی سرای شبه قاره میباشد در شعری بسیار زیبا به نحوه برخورد و تعامل ملل مشرق زمین با غرب پرداخته اندوچه زیباسروده

این غم غربت را .

آنچه از خاک تو رُست ای مرد حرّ- آن فروش و آن بپوش و آن بخور

آن جهان‌بینان که خود را دیده‌اند -خود گلیم خویش را بافیده‌اند

ای امین دولت تهذیب و دین- آن ید بیضا برآر از آستین

خیز و از کار اُمم بگشا گره -نقشه اَفرنگ را از سر بنه

نقشی از جمعیت خاور فکن -واستان خود را ز دست اهرمن

ای اسیر رنگ، پاک از رنگ شو- مؤمن خود، کافر افرنگ شو

رشتهٔ سود و زیان در دست توست-آبروی خاوران در دست توست

اهل حق را زندگی از قوّت است- قوّت هر ملّت از جمعیت است

دانی از افرنگ و از کار فرنگ- تا کجا در بند زُنّار فرنگ؟

زخم از او، نشتر از او، سوزن از- او ما و جوی خون و امید رفو؟

گر تو می‌دانی حسابش را درست- از حریرش نرمتر، کرباس توست

بوریای خود به قالینش مده -بیدق خود را به فرزینش مده

هوشمندی از خُم او مِی نخورد -هر که خورد، اندر همین میخانه مُرد

 

ادامه نوشته

مارپیچ سکوت

الیزابت نوئل نئومان نظریه ای تاثیرگذار در مورد نقش ارتباطات جمعی در شکل گیری افکار عمومی وضع کرد. برای نئومان، افکار عمومی از تعامل بین افراد و محیط اجتماعی شان نشات می گیرد. وی اثرات رسانه ها بر افکار عمومی را قوی و قدرتمند می داند، چرا که سه ویژگی ارتباطات جمعی یعنی تراکم، همه جایی بودن و هم صدایی، در ایجاد اثرهای قوی بر افکار عمومی با هم ترکیب می شوند. هم صدایی باعث شکل گیری تصویری همسان از موضوعات و رویدادها می شود و بر مواجهه گزینشیِ مخاطبان غلبه می کند.

ویندال، سینگنایزر و اولسون معتقدند که نظریه مارپیچ سکوت بر فرضیات زیر استوار است:
1. اگر مردم احساس کنند دارای عقاید مشترک با دیگران هستند، دربارة آن ها با یکدیگر صحبت می کنند؛ اما اگر احساس کنند فقط خودشان صاحب عقیدة خاصی هستند، آن عقیده را آشکارا ابراز نمی کنند.
2. افراد ممکن است از رسانه های جمعی به عنوان منبع توزیع عقاید استفاده کنند. اگر عقیدة خاص آن ها در رسانه مطرح نشده باشد، آن ها نتیجه می گیرند که آن عقیده مورد پذیرش عمومی نیست.
3. همۀ رسانه ها به شیوه ای تقریباً انحصاری، عقاید مشابهی را بیان می کنند (هم صدایی) و موجب می شوند که مردم، اغلب از جو فکری جامعه تصویر نادرستی داشته باشند.
4. بسیاری از افراد که عقیدة خاصی دارند، از ترس انزوا از آن دفاع نمی کنند. لذا هر چه بیشتر، افراد ساکت بمانند، دیگران احساس می کنند که عقیده مخالف وجود ندارد و بنابراین مارپیچ سکوت در جامعه شکل می گیرد .