گردشگری پسامدرن
در یک حالت کلی گردشگری پسامدرن را می توان از دو بعد مقصد و گردشگر مورد بررسی قرار داد . گردشگران پسامدرن به عنوان مصرف کنندگان کالای گردشگری در مقاصد تجربه های محلی و گوناگون را به پروژه های بزرگ و جهانی ترجیح می دهند و برای خرده فرهنگ ها اهمیت زیادی قائل هستند .گردشگران پسامدرن موجودات بی اراده در معرض بازاریابی تصاویر مقاصد گردشگری نیستند ، بلکه به عنوان حلقه های فعالیت در جریان پیوسته تولید تصاویر قرار دارند .گردشگران بر این مبنا در پردازش فضایی پسامدرن ، پیگیر باز پیوست های ساختارشکنی گردشگری انبوه در الگوهای فضایی سه گانه ( گردشگری شهری ، روستایی و طبیعی ) می باشند . این روند این فرصت را مهیا می کند ، در هنگامی که نشانه شناسی فضاهای جغرافیایی ، به عنوان یک نمونه ساده از برکنش های اجتماعی(بخصوص در زمینه گردشگری فرهنگی) در باز تولید فضایی می باشند و در آن شناسایی سییورگ ها(جریان کنش های اجتماعی در معنای خاص) از اهمیت اساسی برخوردار است .جریانی از نگرش پساساختاری در قالب گردشگری شکل گیرد .گردشگری پسامدرن در قالب همتنیدگی کار و اوقات فراغت،به عنوان تسکین حس نوستالژی خویش در قالب سوگم کردگی های هستی شناختی ، تداعی مقاصد را به عنوان یک تجربه اصیل دنبال می کند و تبار تاریخی آن( در این زمینه می توان به تمدن کاریزی اشاره کرد) به عنوان سندی مورد پرسش قرار می گیرد.گردشگران پسامدرن به واقع زائرنی هستند که در اکنونیت جاودان ، فراتر از جنبه های آپولونی تمدن کاریزی ، حیثیت دیونیزسوسی را در تجربه گردشگری فضاهای ماقبل مدرن جستجو می کنند ؛ تا خارج از رویکرد به چه هستی ، آن هستی آن فضاها را در تعامل با غیر به دست آورند. از این روست که جریان گردشگری فرهنگی وجه غالبی در فضای پسامدرن می یابد که در آن میراث و اصالت های تاریخی در سبک زندگی اکسپرسیونیستی و حس نوستالژی از اهمیت اساسی بر خوردار است.اما مقاصد گردشگری نیز در چارچوب نگرش های اولویت بندی شده در زمینه اقتصادی ، اجتماعی ـ فرهنگی و محیطی به دنبال یافتن راهکارهایی می باشند تا جریان گردشگری را به خود جذب نمایند.شکل گیری اقتصاد زیباشناختی پیرامون سرمایه داری سازمان نایافته یکی از این بنیان ها می باشد که در پردازش دورنمایی گردشگر نماد می یابد این امر در قالب یکپارچگی ، مصرف و زیبایی را باز مینماید که هدف آن بازتابندگی های هست بودن برای جذبگردشگر است.بر این مبنا شکل گیری اقتصاد زیبا شناختی نشانه ها تسهیل می شود و به عنوان مرحله جدیدی از سرمایه داری پس از گذار از نیاز های اقتصادی ، پس انداز و کمیابی رخ می نماید.هرچند اقتصاد زیباشناختی در زمینه گردشگری بر پایه پایان تضاد کار وسرمایه قرار گرفته ولی هنگامی که به اصلی بنیادی در سمبولیسم مصرف بدل می گردد،گرایش به مشخص کردن تمایز بین توسعه و استفاده از منابع دارد. بر این مبنا پردازش فضایی تمدن کاریزی برای تبیین جایگاه آن در مقاصد گردشگری ضروری می باشد .
----------------------------
۱-آپولون و ديونوسيوس، از خدايان اسطورهاي يونانند. آپولون خداي روشنايي، پيشگويي و عقلانيت است که مظهر نظم و اندازه و خردگرايي ميباشد و منشاء آن رؤياست و خداي نمود زيبايي دروني خيال است و هنرِ نمايانندهي آن مجسمهسازي است. ديونوسيوس خداي حاصلخيزي و زايش و شراب و مستي و نگهبان هنر است که منشاء رقص و سرمستي و خلسه و پايکوبي است و در مقابل خردگرايي قرار دارد.
۲-هیجاننمایی یا اکسپرسیونیسم (به انگلیسی: Expressionism) نام یک مکتب هنری است. در آغاز قرن بیستم، نهضت بزرگی بر ضد رئالیسم و امپرسیونیسم پا گرفت که آرامآرام مکتب "اکسپرسیونیسم" از دل آن بیرون آمد. واژهٔ اکسپرسیونیسم برای اولین بار در تعریف برخی از نقاشیهای «اگوست اروه » به کار رفته است. اکسپرسیونیسم جنبشی در ادبیات بود، که نخست در آلمان شکوفا شد. هدف اصلی این مکتب نمایش درونی بشر، مخصوصاً عواطفی چون ترس، نفرت، عشق و اضطراب بود. به عبارت دیگراکسپرسیونیسم شیوهای نوین از بیان تجسمی است که در آن هنرمند برای القای هیجانات شدید خود از رنگهای تند و اشکال کج و معوج و خطوط زمخت بهره میگیرد. اکسپرسیونیسم به نوعی اغراق در رنگها و شکلهاست، شیوه ای عاری از طبیعت گرایی که می خواست حالات عاطفی را هرچه روشنتر و صریح تر بیان نماید.
-------------------
پایگاه اینترنتی...
محمد اسمعيل اسفنديار -متولد 1344-استان تهران- فيروزكوه(لزور)