|
فرهنگ نوين فرهنگي -علمي -آموزشي-خبري
| ||
|
تا کنون فکر کرده اید با این همه پیشرفت های خارق العاده در تکنولوژی و صنعت و فن آوری چقدر به لحاظ انساني از هم دور مانده ايم و از دوست داشتن جا مانده ايم، و حتّي عشق ورزي هايمان هم از روي مصلحت است آيا به صرف ما است يا نه؟ ازدواج و عشق از روي سياست است و به قول دیوید رایزمن در این" انبوه تن ها" ! « تنها مانده ایم » اینیعنی بت وارگی کالا و شی شدگی ارتباطات انسانی مارکس و لوکاچ که اگر به آن عقلانیت وبری را هم اضافه کنید معجونی می شود به نام انسان ماشینی که همه چیز را با پول می سنجدواین همان انسان از خود بیگانه و الینه ای است که از محصول و کار و خودش بیگانه شده و تیغی هم چون زنگی مست در دست دارد و اینجا است که این احساس نوستالوژیک به ما دست می دهد که... ديگر آن زمان گذشت كه از همسايه ات با خبر بودي و خانه زاد و يك كاسه .اگر ناهار پشت در مي ماندي، زن همسايه كه جاي مادرت را داشت تو را به ناهار دعوت مي كرد و يا كيسه خريد همسايه ات را برايش حمل مي كردي.آری تکنولوژی و کمدی الهی مارشال مک لوهان که انسان ها را از رنج طبیعی در بهشت زمینی آزاد کرد ، تکنولوژی ساخته و پرداخته ذهن انسان هربرت مارکوزه و تکنولوژی انسان هموساپینس (خرد ورز) و تکنولوژی ساخت انسان هوشمند ارسطو ...با تمام پيشرفت هاي انساني و آسان كردن كارها و تبديل ما به يك ابر انسان ، همان چيزي كه در كتاب هاي گذشتگان نويدش را مي دادند، ما را به زندگي فردي _ استقلال مالي و انزواطلبي سوق داد ادامه مطلب [ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ 12:56 ] [ محمد اسماعيل اسفنديار ]
ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی حیف باشد مه من کاین همه از مهر جدایی گفته بودی جگرم خون نکنی باز کجایی " من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی " -" عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی" مدعی طعنه زند در غم عشق توزیادم - وین نداند که من از بهرغم عشق تو زادم نغمه بلبل شیراز نرفته ست ز یادم " دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم" - " باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی" – تیر را قوت پرهیز نباشد ز نشانه - مرغ مسکین چه کند گر نرود در پی دانه پای عاشق نتوان بست به افسون و فسانه "ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه" - "ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی" تا فکندم به سر کوی وفا رخت اقامت - عمربی دوست ندامت شد و با دوست غرامت سر وجان و زر وجاهم همه گو رو به سلامت " عشق و درویشی وانگشت نمایی و ملامت" - "همه سهل است تحمل نکنم با ر جدایی" درد بیمار نپرسند به شهر تو طبیبان - کس در این شهر ندارد سر تیمار غریبان نتوان گفت غم از بیم رقیبان به حبیبان " حلقه بر در نتوانم زدن از بیم رقیبان" -" این توانم که بیایم سر کویت به گدایی" گرد گلزار رخ توست غبار خط ریحان - چون نگارین خط تهذیب به دیباچه ی قرآن ای لبت آیت رحمت دهنت نقطه ی ایمان " آن نه خال است و زنخدان و سر زلف پریشان"- " که دل اهل نظر برد که سریست خدایی " [ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ 12:24 ] [ محمد اسماعيل اسفنديار ]
«اراده آن مرد كور نيرومندي است كه بر دوش خود مرد شل بينايي را ميبرد تا او را رهبري كند، اگر ما چيزي را ميخواهيم براي آن نيست كه دليلي بر آن پيدا كردهايم بلكه چون آنرا ميخواهيم برايش دليل پيدا ميكنيم؛ به همين جهت شوپنهاور در پاسخ ادعای فلاسفه( بدون استثناء،)که حقيقت ذهن را انديشه و شعور دانستهاند و به گفتة آنان انسان «حيوان باشعور» و عاقلي است انسان را «حيوان فلسفي» مينامد .وی اظهارمیکند : «اين خطاي عام اساسي و اين گناه و معصيت نخستين... بايد پيش از هر چيز دور انداخته شود شعور و درك فقط در ظاهر و سطح ذهن ما قرار دارد؛ ما از دورن و باطن ذهن خبر نداريم؛ همچنانكه از كرة زمين فقط قشر و ظاهر آن را ميبينيم. در زير پردة هوش و درك، اراده معقول يا غيرمعقول قرار دارد؛ يعني يك نيروي حياتي مبرم و كوشا و يك فعاليت غريزي و ارادهاي كه با ميل آمرانه همراه است.غالباً به نظر ميرسد كه عقل اراده را ميراند ولي هدايت عقل مر اراده را نظير راهنمايي است كه نوكر به ارباب خود ميكندميل و شهوت حيوانات ديگر بدون فلسفه است. «اگر با شخصي مباحثه كنيم و تمام قدرت استدلال و بيان خود را به كار اندازيم، چقدر تلخ و خشمگين خواهيم شد وقتي كه بفهميم طرف نميخواهد بفهمد و ما با اراده او سر وكار داريم.» از اينجاست كه منطق بيفايده است؛ هيچكس ديگري را با منطق متقاعد و قانع نساخته است و منطقيون منطق را فقط وسيلة كسب معاش قرار دادهاند. براي قانع ساختن شخصي بايد به منافع شخصي و اميال و خواست و اراده او رجوع كرد. ادامه مطلب [ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 11:6 ] [ محمد اسماعيل اسفنديار ]
گرد گلزار رخ توست غبار خط ریحان
گرد گلزار رخ توست غبار خط ریحان
چو نگارین خط تذهیب به دیباچه ی قرآن ای لبت آیه ی رحمت دهنت نقطه ی ایمان هان نه خال است و زنخدان و سر و زلف پریشان که دل اهل نظر برد که سری است خدایی تا فکند م به سر کوی وفا رخت اقامت عمر بی دوست ندامت شدو با دوست غرامت سروجان وزر جاهم همه گو رو به سلامت عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی [ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 9:50 ] [ محمد اسماعيل اسفنديار ]
پائولوفریره بهسال 1921 در رسیفه (Recife) برزیل، که مرکز یکی از فقیرترین و عقب ماندهترین ناحیههای جهان سوم است، متولد شد. فریره بهطور مستقیم مزه فقر و عقبماندگی، را به ناچارچشید؛ چون بحران اقتصادی سال 1929 ایالات متحده، اندک اندک بر برزیل نیز سایه افکند. این وضع، اثری ژرف بر زندگی او گذاشت؛ زیراکه وی را با دردهای جانکاه ناشی از گرسنگی آشنا ساخت و بهسبب دلمردگی ناشی از آن، از پیشرفت در درس عقب انداخت. شریک شدنش در آغاز عمر با زندگی بینوایان، او را به کشف چیزی نایل ساخت که خود، آنرا "فرهنگ خاموشی" بیبهرگان مینامد. بر او آشکار شد که مجموعه دستگاه آموزش و پرورش، یکی از مهمترین ابزارها برای حفظ این "فرهنگ خاموشی" است. ادامه مطلب [ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 10:33 ] [ محمد اسماعيل اسفنديار ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||